هرروز دارم خودمو بیشتر میشناسم، انگار تو این 26 سال هیچی نشناختم خودمو.
از جمله این شناخت ها اینه که وقتی یه کاری رو باید خیلی سریع انجام بدم مغزم فقط اون توشه و رسما هیچ سوالی رو نمیتونم جواب بدم. تعطیلم به معنای کلمه. سوال که ازم میپرسن شاید پنج دقیقه طرف رونگاه میکنم تا بتونم بفهمم چی گفته بعد بتونم جواب بدم مثلا که البته کلمه ای هم به ذهنم نمیاد. وقتی هم که کسی سوال میپرسه یا حرفی میزنه، میپرسه کار تموم شد؟ کجای کاری؟ دوس دارم پاشم بزنمش. عصبی هم هستم در اون زمان به شدت هم نروس، فقط دوس دارم کارم انجام بشه. مورفی هم که تنهامون نمیذاره در همه حال و خودی نشون میده. اینه که موقع انجام یه کار حیاتی و مهم که ددلاینش هم نزدیکه شاید دو سه سال پیر میشم.